تبليغاتX
حنیف
خواستم چیزی بگویم دیر شد...
 

وضو گرفت. نیت کرد. خواست شروع کند به نوشتن. می دانست که خودش نمی تواند بنویسد. در حد و قواره ی این حرف ها نبود. نیت کرد. از خدا خواست. توسلی و نم اشکی، تا این قلم به جریان بیفتد به فرمان او. اما نشد، نتوانست ...

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:5  توسط یاسر حنیف  |